خرید بک لینک

مشوشم، شبیه صبح شنبه ام
کرختیِ فضای ظهر کافه ام
چرا کسی توجهی نمی کند
که ناامید نیستم... 1 ام

چقدر سعی کرده ام نشان دهم
که خسته نیستم، ادامه می دهم
که راضی ام به روزمرگی... ولی
دوباره داد می زند قیافه ام

همیشه فکر می کنم که دیگران
به چشم چی به من نگاه می کنند؟
درست یا غلط، خلاصه هرچه هست
همیشه فکر می کنم اضافه ام

همیشه خنده های خشک مرضیه
مرا به سمت مرگ پرت می کنند
و کودکی من کنار مرضیه
جنازه می شوند در ملافه ام

نشانه های آخرالزمانی ام
پناه می برم به رخ ندادنم
حقیقتی ست آشناییِ تو که
ظهور کرده بود در خرافه ام

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 6:39 توسط مرتضی عابدپور لنگرودی  | 

برچسب: نویسنده: محمد نوری تاريخ: پنجشنبه 20 ارديبهشت 1403 ساعت: 13:30

صفحه بندی