کجاست صوفیِ دَجّال فِعلِ مُلحِدشکل
بگو بسوز، که مهدیِّ دین پناه رسید
حافظ
.
.
مثل همیشه راه به جایی نمی برم
نسبت به کودکی خودم گریه آورم
هرلحظه در گناه خودم غوطه می خورم
یا روی توبه های شکسته شناورم
منت کشیِ روح کرخت مرا ببین
از نفس ناتوان خودم ناتوان ترم
چیزی تمام روز، مرا کُند می جَوَد
در خواب سعی می کنم از خواب بپّرم
دست مرا بگیر به پایان رسیده ام
یک ذره قبلِ باختنم... دستِ آخرم
گفتم که خاک پای تو باشم... ولی نشد
تا با خودم مرور کنم خاک برسرم
من حاضرم قسم بخورم عاشق توام
من حاضرم قسم بخورم...جان مادرم
(برای امام زمان جانم)
برچسب:
نویسنده: محمد نوری