
با احترام تقدیم به حمید سلمانی پیشه
درست نبش معلم، تقاطعِ دو خیابان
پلان بعد به گوشَت رسید زوزهی حیوان
تو را محاصره کردند نوههای رضاخان
خلاصه گلهی هارند، این فقط هیجان نیست
نرو حمید -که قلاده دور گردنشان نیست-
دوباره شعله کشیده وطن ستیزی آنها
جنون شَتَک زده از خصلتِ غریزی آنها
به دندهی تو فرو رفته است تیزی آنها
تو را به بند کشیدند و فکر طعمهی دیگر
به گوشه ی جگرت زد حرام لقمهی دیگر
و همزمان جگرِ روضهخوان و مرثیه میسوخت
دوباره حرمله کِل میکشید و تعزیه میسوخت
چه خوب شد که ندیدی چگونه مرضیه میسوخت
عجیب بود!!! برایت چنان کمین زده باشند...
چنان که توی اُحُد حمزه را زمین زده باشند
خروج کافه نشین ها، حریم های شکسته
معادلات توحش، لجام های گسسته
و شاهزادهی ولگردِ پوزهبند نبسته
نه اینکه از پس این معرکه شکارِ تو هستند
درست از خودِ مشروطه کینهدارِ تو هستند
به همسر تو نشان می دهند پارهی تن را
و پاره های تنش دفن میکنند وطن را
نگاه کرد تو را (عاقبتبهخیر شدن) را
حواله داد به مردم نگاه عادیِ خود را
و خاک کرد شهیدِ قراردادیِ خود را
برچسب:
نویسنده: محمد نوری