نگهدارنده اش نیکو نگه داشت...
باباطاهر
.
.
وقتی قبول دارم
دوران بی خودم را
داری نمی پسندی
یعنی قبول کردم
تعریف دیگری داشت
مفهوم پایبندی
اینقدر خسته هستم
اینقدر بین مردم
حرف نخورده دارم
فرصت نمی کنم که
از روح خود بپرسم
با مرگ چندچندی
عمری مرور کردم
معنا نباختن را
دیگر شبیه سابق
این روز ها برایم
جذابیت ندارند
مُشتی (علاقه مندی)
آینده گریه دار است
امثال من همیشه
غرق گذشته هستند
از ابتدای این شعر
حق داشتی به حالِ
امثال من بخندی
_او دل سپرده میخواست
من سرسپرده بودم_
همواره می پذیرم
بی عرضه بودنم را
مثل پرنده ای که
می ترسد از بلندی
برچسب:
نویسنده: محمد نوری