خرید بک لینک

گفتم این روی فرشته ست عجب یا بشر است؟

.

.

.

میل تماشای تو از ته مانده های شادی است
این نیز باقی مانده ی صبری که یادم دادی است
می خندی و مثل همیشه غیرعادی می شوم
اما همین لبخندها از دید مردم، عادی است
یا تو روال حیرتی، یا من (طبیعی) نیستم
هرجور معنی میکنم تنهایی ام (ایجادی) است
جسمی اثیری همچنان در چادرت پنهان شده
زیبایی ات محصول کوشش نیست، مادرزادی است
مابین بازوهای خود هربار حبسم میکنی
انگار بی ارزش‌ترین چیز جهان آزادی است

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مرداد ۱۴۰۴ ساعت 17:22 توسط مرتضی عابدپور لنگرودی  | 

برچسب: نویسنده: محمد نوری تاريخ: يکشنبه 2 آذر 1404 ساعت: 5:31

صفحه بندی