معماى حيات قابل حل نيست، مگر اين كه ابديت در برابر آن باشد.
(علامه جعفری)
..
.
وقتی خودت را بیشتر از پیش می بازی
آینده چیزی نیست جز تکرارپردازی
آینده از حیث اصالت چیز غمگینی ست
غمگین شبیه قطعه ی «پاییزِ چهرازی»
غمگین شبیه من، همین تاریکی ِ یکدست
تاریکِ تاریکم از آنجایی که یادم هست
تاریکی از یک حد نباید بیشتر باشد
این حجم تاریکی برای یک نفر باشد
؛
.
عادت نکردم به (گِلی بد بو) که من باشم
عادت نکردم مبتلا به زیستن باشم
عادت نکردم خواهرم را، اینکه دیگر نیست
عادت نکردم هیچ چی را که میسر نیست
عادت نکردم مثل خیلی ها فقط (باشم)
عادت نکردم بیش از این شرمنده ات باشم
عادت نکردم هرچه را که جزئی از من بود
تنها گناه من همین عادت نکردن بود
؛
.
این یأس ناخوانده که در این وضعیت جاری ست
شاید فرآیند طبیعیِ خودآزاری ست
انسان روایت داشت اما غیر خطی بود
سیال ذهنی که دچار خلط رفتاری ست
باید کمال آدمی تنها شدن باشد
تنهایی از آسیب های خویشتن داری ست
تأویل این حجم از توهم را نمی دانم
آنقدر می دانم که تأویل اسفباری ست
دارم به جایی می رسم که (دوستت دارم)
این (دوستت دارم) تعهد نیست، بیماری ست... .
.
.
صفحه رسمی مرتضی عابدپور لنگرودی در اینستاگرام
برچسب:
نویسنده: محمد نوری