در پایان جنگ وفتی جنگجو کشته شد
مردی بر بالینش آمد و گفت: نمیر، دوستت دارم
اما افسوس جسد بی جان بر جای ماند
دو مرد نزدیک نزدیکش آمدند و تکرار کردند
ما را ترک نکن، شجاع باش، برگرد
اما افسوس جسد بی جان بر جای ماند
سپس بیست، صد هزار، پانصدهزار آمدند و تکرار کردند...
آیا این همه عشق نمی تواند کاری علیه مرگ انجام دهد؟
اما افسوس جسد بی جان بر جای ماند
(سزار والیه خو)
.
.
نه اینکه (هل من ناصر) بدون پاسخ ماند
همیشه قاعده ی عشق، بی جوابی بود
منافقی که سرِ عدل را برید، خودش
درست چند دهه قبل انقلابی بود
درست چند دهه قبل از این محاصره ها
جناب شیخ نمک گیر کدخدا شده بود
و جالب است که جای شهید با جلاد
درست چند دهه بعد جابجا شده بود
خلاصه از عقبی ها که انتظاری نیست
چه عالمان وزینی که در صف جلو اند
به سی هزار نفر عالمانه فهماندند
که أین جماعت هفتاد و چند تندرو اند
به دوستان برسانید تا شما هستید
به دشمنان قسم خورده که نیازی نیست
طبیعی است که از هر جناح حمله کنند
به سمت او که اهل جناح بازی نیست
اگر به گفته ی تاریخ هر دو یک نفرند
امیر میمون باز و رئیس گاوچران
چه فرق می کند امروز کاخ سبز و سفید
چه فرق می کند امروز کوفه و ...
صفحه رسمی مرتضی عابدپور لنگرودی در اینستاگرام
برچسب:
نویسنده: محمد نوری