
غمگینم ...خیلی غمگین از خودم که بین شعر مُردم از این احساس مزخرف آبرو داری مثل آدمی که نمیداند دردش چیست مثل کسی که زندگیش شعر بود بین شعر ... زندگیش را باخت! (ماياكوفسكي) : : و هرچه مي بينم هيچ جور بهتر نيست كسي شبيه من اينقدر خاك بر سر نيست : كمي خودش را همرنگ با جماعت كرد اوايلش مشكل داشت، بعد عادت كرد عجيب از همه ي كرده اش پشيمان بود غزل نوشت و خودش را دوباره راحت كرد هميشه با دعوا بحث حل نخواهد شد شبيه بچه ي آدم نشست صحبت كرد نشست و گفت: عزيزم مرا ببخش، نرو (مراببخش) موثر نبود، منت كرد بلند شد برود، رفت توي لاك خودش و توي لاك خودش بيشتر حماقت كرد غروب، كافه ...
ادامه مطلب