
بین فهمیدن و نفهمیدنفاجعه فرق هر معامله بودبر اساس گواهی تاریخجهل مردم همیشه مسأله بود*چه سقوطی، عجب عقبگردیچه فنا رفتنی، عجب دردیمرگ بر هرچه عافیت طلبیمصلحت های (مَندرآوردی!)هدف ما (چگونه رفتن) بودما ولی جاده را فقط رفتیماز همینجا سوال می پرسم:ما کجا راه را غلط رفتیم؟آنقدَر از مسیر پرت شدیممانده ایم از کجا افول کنیمبعد ما هم کسی نخواهد برداگر این باخت را قبول کنیمادبیاتِ (منفعل بودن)با مراعات ما نظیر گرفت!هرچه در ساختار غرق شدیمشهر، فرمِ لباسِ زیر گرفت!درد ما گرچه درد واجب بوداین وسط چوب مستحب خوردیم!فکر کردیم: چون خدا با ماست...(از همان نقطه هم رکَب خوردیم)زخم ما بازتر از این فهم است!که در این درد مختصر بشودکاش در ذهن خود قیام کنیمپیش از آنی که دیرتر بشود*راه را با غرض بریدند و آب را نیز...
ادامه مطلب